تبليغاتX
برات شعر میگم! -
پاییز / فصل پولداری خداست / شاباش سکه های برگ زرد / در باد.

سرورم را امروز برای نخستین بار دیدم

 

لرزان او را به جای آوردم.

 

اکنون به خوبی

 

سنگینی دستش را

 

بر بازوی لاغرم حس می کنم ...

 

کجاست لبخندهای زنگدار دوشیزه گی ام

 

آزاده زنی

 

با سری افراشته؟

 

اکنون به خوبی حس می کنم که چگونه

 

قامت لرزانم را

 

سِفت به بر گرفته است،

 

وقتی که طنین سخت واقعیت را

 

بر پیکره ی خوابها و رویاهایم می شنوم.

+ نوشته شده در  85/06/14ساعت 17  توسط مهرنوش |