![]() |
![]() |
|
| پاییز / فصل پولداری خداست / شاباش سکه های برگ زرد / در باد. |
|
دستمال گلدار تورا باد برد و بهار شد. |
|
+ نوشته شده در
84/04/31ساعت 1 توسط مهرنوش |
|
|
حالا تنها کاری که میکنم
گوش دادن به چیزهایی است که نگفتم نگفتم:بارانی ات را درآر قهوه درست میکنم نگفتم:جاده طولانی و خلوت و بی انتهاست حالا تمام چیزهایی که نگفتم با من زندگی میکنند!!! |
|
+ نوشته شده در
84/04/18ساعت 2 توسط مهرنوش |
|
|
هنوز پشت همين شيشه ها و لولوها!
هنوز ورد و دعا و كتاب جادوها! هنوز قصه همان ماجراي تكراري است: دماغ ها و دهنها و چشم و ابروها شراب را بده و بي خيال عالم باش به هيچ جا نرسيدند اين هياهوها شراب را بده و مست كن، بزن برويم به يك طبيعت وحشي به جمع آهوها به آخر همه اين تلاش و كوشش ها به اصل اين هيجانات و اين تكاپوها و بعد توي خيابان بخوان بزن و برقص شبيه مردم ديوانه ـ بچه پررو ها ـ و هيچ چيز نبايد كه مانعت بشود نه حرف مردم و نه چوب ها نه چاقوها و فرض كن كه رسيدي به آخر قصه به آخر همه ی شيشه ها و لولو ها به خانه اي كه علي رغم كوچكي ، در آن هوا خوش است به يمن حضور شب بو ها |
|
+ نوشته شده در
84/04/09ساعت 2 توسط مهرنوش |
|
|
مي گويند: بتاب!
از بدو دلدادگي تا انتهاي سرگشتگي! و من؛ مات! تنها در افکار خود سايه روشن مي زنم! مي گويند: بخوان! از ابتداي خلقت تا روزهاي نيامده! و من؛ مبهوت! در آشفتگي خود فرياد مي زنم! مي گويند: برقص! از بلنداي ناز تا خواهش نياز! و من؛ بي تاب! دوش به دوش پروانه ها ديوانه مي شوم! مي گويند: بمان! از ديروز روز تا فرداي شب!
|
|
+ نوشته شده در
84/04/06ساعت 0 توسط مهرنوش |
|
|
خوبی ماآدمها
فراموشکاری مونه ای کاش من توی دوست داشتن آدم بودم! |
|
+ نوشته شده در
84/04/01ساعت 13 توسط مهرنوش |
|
|
مگه عاشقت نبودم
مگه باورت نداشتم مگه آخرش دلم رو پاي باورم نذاشتم مگه هر نفس نخواستم تو رو همنفس بدونم چي شد اون دلا كه بايد حالا با خودم بخونم تنهايم،تنهاي تنهايم آزاد از امروز و فردايم
اهورا ایمان |
|
+ نوشته شده در
84/04/01ساعت 13 توسط مهرنوش |
|
|
صفحه نخست پست الکترونیک آرشیو وبلاگ عناوین مطالب وبلاگ |
| درباره وبلاگ |
خبر آمد, خبری در راه است
سرخوش آن دل که از آن آگاه است شاید این جمعه بیاید,شاید بر من آن چهره گشاید شاید |
|
RSS
|