تبليغاتX
برات شعر میگم!
پاییز / فصل پولداری خداست / شاباش سکه های برگ زرد / در باد.
نفرين به زندگي که توماهي ، من آدمم
نفرين به من، که پيش فراواني ات کمم

نفرين به آن که فرق نهاده ست بين ما
تا تو بهشت پاکي تا من جهنمم

نفرين به خلقتي که مراعرضه کرده است
من که تمام رنجم من که فقط غمم


آهسته تر به زندگي من قدم بنه
من گور دسته جمعي گل هاي مريمم

لب هاي من دو مار له اند و لورده اند
با بوي خون به سينه فرو مي رود دمم


اي ماه ! مهرباني تو مي خورد مرا
اي ماه من سياه دلم.از تو مي رمم


بالا بلند خوبي! عظماي مرحمت !
نفرين به من كه پيش فراواني ات كمم

+ نوشته شده در  84/03/30ساعت 1  توسط مهرنوش | 
جرقه ای زدم

من

از آن جرقه آتش برپا شد

خواستم جهان را روشن کنم

اما

سطل آبی ریختند و خاموش شد.

+ نوشته شده در  84/03/28ساعت 2  توسط مهرنوش | 
گیله مرد

انتخابات......

نه من ديگر به اکبر ميدهم رای
نه بر کانديد رهبر ميدهم رای
نه بر سردار و نه غير نظامی
نه بر اصحاب منبر ميدهم رای
اگر شرکت کنم در انتخابات
به شخص خود ؛ به اين " خر " ميدهم رای

از : هادی خرسندی

+ نوشته شده در  84/03/23ساعت 2  توسط مهرنوش | 
در را که باز کردم

ردپایت را روی برفها دیدم

تا پشت در آمدی

صدایم نکردی.....

+ نوشته شده در  84/03/22ساعت 1  توسط مهرنوش | 

آفتاب داغ مستقیم

       می تازد به من

           تب در تنم خیمه زده

                  سایه ای نیست

                         سایه تو کجاست؟

                               بر سر من که نیست.

+ نوشته شده در  84/03/16ساعت 1  توسط مهرنوش | 

زندگی تو را به گروگان گرفته از هر طرف

و من

       آمده ام خودم را تسلیم کنم.

+ نوشته شده در  84/03/11ساعت 2  توسط مهرنوش | 
بازی بازی

پرم دادی٬

جدی جدی پریدم.

برای تو قفسی خالی ماند٬

برای من آسمان.

 

+ نوشته شده در  84/03/08ساعت 0  توسط مهرنوش | 

با اینکه هیچگاه

سنگینی هیچگونه بالی را بر شانه های خود حس نکرده ام

اما

به پرواز شک نکرده ام هرگز

چرا که آسمانی باز

هر لحظه ، هر زمان

چراگاه  ذهن  من  بوده ست

چرا که هیچگاه

برای پرواز

نیازی ام نبوده

به آسمانی باز

+ نوشته شده در  84/03/05ساعت 1  توسط مهرنوش | 
فردا صبح یادم بیاور که زنده ام

با تمام وظایف شغلی یک موجود زنده

لبخند هم نزن

یک لبخند تو کافی است تا تمام وظایف با لنگه کفشم

جایی زیر تخت گم شوند

و من تنبل ترین آدم دنیا شوم!

میفهمی که چه می گویم؟

 

+ نوشته شده در  84/03/03ساعت 1  توسط مهرنوش |