![]() |
![]() |
|
| پاییز / فصل پولداری خداست / شاباش سکه های برگ زرد / در باد. |
|
نفرين به زندگي که توماهي ، من آدمم
نفرين به من، که پيش فراواني ات کمم نفرين به آن که فرق نهاده ست بين ما نفرين به خلقتي که مراعرضه کرده است آهسته تر به زندگي من قدم بنه لب هاي من دو مار له اند و لورده اند اي ماه ! مهرباني تو مي خورد مرا بالا بلند خوبي! عظماي مرحمت ! |
|
+ نوشته شده در
84/03/30ساعت 1 توسط مهرنوش |
|
|
جرقه ای زدم
من از آن جرقه آتش برپا شد خواستم جهان را روشن کنم اما سطل آبی ریختند و خاموش شد. |
|
+ نوشته شده در
84/03/28ساعت 2 توسط مهرنوش |
|
|
گیله مرد
انتخابات...... نه من ديگر به اکبر ميدهم رای از : هادی خرسندی |
|
+ نوشته شده در
84/03/23ساعت 2 توسط مهرنوش |
|
|
در را که باز کردم
ردپایت را روی برفها دیدم تا پشت در آمدی صدایم نکردی..... |
|
+ نوشته شده در
84/03/22ساعت 1 توسط مهرنوش |
|
|
آفتاب داغ مستقیم می تازد به من تب در تنم خیمه زده سایه ای نیست سایه تو کجاست؟ بر سر من که نیست. |
|
+ نوشته شده در
84/03/16ساعت 1 توسط مهرنوش |
|
|
زندگی تو را به گروگان گرفته از هر طرف و من آمده ام خودم را تسلیم کنم. |
|
+ نوشته شده در
84/03/11ساعت 2 توسط مهرنوش |
|
|
بازی بازی
پرم دادی٬ جدی جدی پریدم. برای تو قفسی خالی ماند٬ برای من آسمان.
|
|
+ نوشته شده در
84/03/08ساعت 0 توسط مهرنوش |
|
|
با اینکه هیچگاه سنگینی هیچگونه بالی را بر شانه های خود حس نکرده ام
چرا که آسمانی باز
چرا که هیچگاه
|
|
+ نوشته شده در
84/03/05ساعت 1 توسط مهرنوش |
|
|
فردا صبح یادم بیاور که زنده ام
با تمام وظایف شغلی یک موجود زنده لبخند هم نزن یک لبخند تو کافی است تا تمام وظایف با لنگه کفشم جایی زیر تخت گم شوند و من تنبل ترین آدم دنیا شوم! میفهمی که چه می گویم؟
|
|
+ نوشته شده در
84/03/03ساعت 1 توسط مهرنوش |
|
|
صفحه نخست پست الکترونیک آرشیو وبلاگ عناوین مطالب وبلاگ |
| درباره وبلاگ |
خبر آمد, خبری در راه است
سرخوش آن دل که از آن آگاه است شاید این جمعه بیاید,شاید بر من آن چهره گشاید شاید |
|
RSS
|